*** میلاد حضرت زهرا و سفرهای استانی احمدی نژاد با خاتمی ! + تصاویر ***
به گزارش عمّارها برخی از سایت ها در این روز ها اقدام به انتشار عکس های خاتمی کرده اند ! این عکس ها به مناسبت های مختلف در خروجی این سایت ها قرار می گیرد .
مثلا : روز میلاد حضرت زهرا (س) : خاتمی و مادرش

سفرهای استانی احمدی نژاد و گریه کودک در آغوشش : سفر خاتمی و گریه کودک !!!


و بزودی ....!!!؟؟؟
*** ذكر آیتالله بهجت برای رفع مشكلات معیشتی ***
*** شاهین نجفی، اعدام تو را می خواند... ***
*** راز فریاد آیت الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز ***
فارس نوشت: «تهران زندگی میکردم، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیتالله بهجت (ره) میخواندند را دیدم و لذت بردم.
تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیتالله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه میشود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامهام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.
یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح میرفتم قم نماز میخواندم و برمیگشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه میکرد که چرا از کار و زندگی میزنی و به قم میروی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و … .
کم کم نسبت به فریادهای آیتالله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد میکشه؟ چرا داد میزنه؟ چرا با درد سلام میده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلامهای آقا سلام میدادم.
به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد میکشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران میخونم، این هفته هفته آخرمه …
یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطهور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف میزدم، آقا اگر بهم نگی میرم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیتالله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی میگفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟
سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم میگفتم آقا چطور حرفهای من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیتالله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز میخوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمیتوانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!
خوشحال بودم و پشت آقا نماز میخواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوهای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.
یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد میکشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم میرفتم و سپس به تهران بازمیگشتم تا آقا رحلت کردند.»
این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیتالله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیتالله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.
*** در كدام مورد دست علمای شیعه در برابر عالمان سنی پر است؟ ***
پیرامون جنگ نرم در دوران امامت امیرالمؤمنین (ع) نکاتی ذکر شد و گفتیم که چطور بعد از رحلت پیامبر دشمنان و کسانی که به ولایت بی اعتقاد بودند حضرت را از جایگاه الهیشان محروم ساخته و خلافت را غصب کردند. این عمل سبب تفرقه و دشمنی بین انصار شد. اقلیتی توانستند خود را به اکثریت تحمیل کنند.
خلیفه اول در بستر مرگ وصیت کرد که عمربنخطاب وصی من است
خلیفه اول در بستر مرگ وصیت کرد که عمربنخطاب وصی من است. از میان اصحاب عثمان و عبدالرحمنبنعوف را احضار کرد و مقصود خود را به اطلاع آنها رسانید و چون موافقت آنها را جلب نمود، وصیتنامه را مکتوب کرده و عثمان کاتب وصیت نامه او بود.
خبر جانشینی عمر در زمان حیات ابوبکر و واكنش اصحاب
وقتی خبر جانشینی عمر در زمان حیات ابوبکر مطرح شد بیشتر اصحاب به دلیل خشونتها و عدم انعطافپذیری او، مخالفت کردند و طلحه را که از مخالفین عمر بود به نمایندگی خود نزد ابوبکر فرستادند تا اعتراض آنها را برساند. نقل است طلحه با ابوبکر دیدار کرد و مراتب اعتراض اصحاب را گفت ولی ابوبکر با تندی با او برخورد کرد و به او گفت: «اعتراض شما به سبب طمع به خلافت است اما من میخواهم آن دنیا که مورد پرسش قرار میگیرم، بگویم که من بهترین مردم یعنی عمر بنخطاب را برگزیدم» و به این ترتیب مخالفین را از صحنه خارج کرد.
در كدام مورد دست علمای شیعه در برابر عالمان سنی پر است؟
اینجا از مواردی است که دست شیعه در برابر عالمان سنی پر است. آنها میگویند پیامبر برای بعد از خود جانشین انتخاب نکرده است، اگر پیامبر که صاحب شریعت است صلاح نمیداند که جانشین انتخاب کند و آن را به نظر مردم واگذار میکند پس ابوبکر چرا چنین میکند و اگر نظر مردم مهم است، پس چرا با وجود مخالفت مردم با عمر او خلیفه میشود؟
اگر بگوییم تدبیر اقتضا میکرد ابوبکر جانشین انتخاب کند پیامبر را زیر سؤال بردهایم؛ چراكه ابوبکر میفهمد که نباید مردم را به حال خود رها کند اما پیامبر چنین نمیکنند! در هر حال، اهل سنت جواب قابل قبولی ندارند و در هر صورت یا پیامبر را زیر سؤال میبرند و یا ابوبکر را.
عمر پس از آنکه پایههای خلافتش محکم شد، به صراحت به زبان آورد که نحوه انتخاب ابوبکر در سقیفه خطای بزرگی بود که خدا ما را از شر آن حفظ کرد و از این پس هر که خواست به این طریق خلیفه تعیین کند، او و آن خلیفه را بکشید.
عمربنخطاب بدین ترتیب روی کار آمد و همه با او بیعت کردند، ده سال و نیم خلافت کرد و در نهایت توسط «فیروزان» که در منطقه عربی به ابولؤلؤ شهرت داشت، ترور شد.
عمر برای خلافت بعد از خود چگونه تدبیر كرد؟
عمر برای خلافت بعد از خودش تدبیر کرد و گفت: اگر ابوعبیده جراح زنده بود او خلیفه میشد اما او در شامات از دنیا رفت. بعد گفت: اگر سالم، غلام ابوحذیفه (همان غلامی که در سقیفه عمر او را به دنبال ابوبکر فرستاده بود) زنده بود بی شک او خلیفه بود.
اگر مقداری ادب و عدم تعصب کور در میان علمای اهل سنت باشد ...
اگر مقداری ادب و عدم تعصب کور در میان علمای اهل سنت باشد به راحتی غصب حکومت را از منابع خود میتوانند در بیاورند. چطور یک غلام صلاحیت حکومت مییابد؟ غلامی که قطعاً قریشی نیست! جز این نیست که هر کس به اینها در غصب خلافت کمک کرده است باید سهمش را بگیرد.
در منابع سنی آمده است «عمر قصد داشت علی را به عنوان خلیفه سوم تعیین کند. حتی متنی را نوشت و در آن گفت جانشین من علی است اما بعد به مصالحی این حکم را نابود کرد!» این نقل باطل است زیرا او به هیچ وجه مایل به این امر نبود و در شورایی هم که برای تعیین خلیفه تشکیل داده بود، کار را طوری پیش برد که علی (ع) حاکم نشود.
عمر شورایی 6 نفره که همه اعضای آن قریشی بودند، تشکیل داده و در مورد اعضای آن گفته است: »اینان کسانی هستند که پیامبر در هنگام رحلت از آنان رضایت کامل داشتهاند»! اعضای این شورا عبارت بودند از: علی (ع)، عثمانبنعفوان، طلحه، زبیر، سعدبنابیوقاص و عبدالرحمنبنعوف.
عمر مقرراتی برای شورا قرار داد و خانهای در نزدیکی منزل خود مهیا نمود و به اعضای شورا سه روز مهلت داد تا خلیفه را تعیین کنند، سپس فردی به نام ابوطلحه انصاری را به همراه 50 نفر به حراست از خانه گماشت.
مقرراتی که عمر برای شورای شش نفره وضع کرد، چه بود؟
مقرراتی که عمر وضع کرده بود، به شرح زیر است:
1. خلیفه جدید از بین اعضای شورا و توسط خود آنها انتخاب میشود.
2. هیچ یک از اعضای شورا، حق تحریم آن را ندارند و در صورت تحریم، گردن زده خواهند شد. (اعضای شورا هم صلاحیت خلیفه شدن و انتخاب کردن را دارند و هم اگر نپذیرند گردن زده خواهند شد!!!)
3. اگر در تعیین خلیفه رأی دو طرف برابر شود، طرفی برنده است که عبدالرحمن آنجاست. (سؤال اینجاست که عبدالرحمن چه مزیتی بر سایرین دارد؟!)
4. پس از تعیین خلیفه، اقلیت شورا در صورت مخالفت با او گردن زده خواهند شد.
5. در صورت عدم توافق در مهلت مقرر، ابوطلحه انصاری و افرادش هر 6 نفر را کشته و مردم هر طور که خواستند خلیفه بعدی را انتخاب کنند!
علی (ع) چرا شورای شش نفره را پذیرفت؟
عبدالرحمن شوهر خواهر یا دختر عثمان بوده است، همچنین این دو با هم برادر دینی بودهاند. حال میفهمیم که در آن مذاکرات چه گذشته است: شما الآن با ما بیعت کنید، ما بعداً حق شما را می دهیم. ابوبکر هم به آن ها میگوید: حق شما محفوظ است اما الآن نوبت عمر است!
عثمان سنش بالاتر بود لذا امتیاز را به عبدالرحمن داد تا او کار عثمان را درست کند و او نیز بعد از خودش عبدالرحمن را خلیفه کند.
در شورای شش نفره زبیر به نفع علی (ع)، طلحه به نفع عثمان و سعد به نفع عبدالرحمن كنار رفتند
با تشکیل شورا، زبیر بد عاقبت گفت: با بودن علی من که هستم که بخواهم داعیه خلافت داشته باشم و لذا انصراف داده و رأی خود را به علی میدهم. طلحه نیز رأی خود را به عثمان داد و سعد هم به عبدالرحمن. سه کاندیدا ماند و هر کدام با دو رأی.
در آن زمان علی (ع) حدود 45 سال و عثمان بالای 70 سال سن داشتند. در اعرابی که سن و سال حرف اول را میزند، عبدالرحمن رو به علی (ع) کرد و گفت: اگر تعهد کنی که مطابق قرآن و سنت و سیره شیخین عمل کنی من به تو رأی میدهم. به این طریق میخواهد القا کند که من علی را قبول دارم. امیرالمؤمنین فرمودند: «من به قرآن و سنت پیامبر و اجتهاد خود عمل خواهم کرد.» اما عثمان این شرط را قبول کرد. عبدالرحمن دوباره رو به علی کرد و به ایشان گفت: اگر تو بپذیری من با تو بیعت خواهم کرد! این کار سه بار تکرار شد و هر بار حضرت همان جواب رادادند. پس از آن عبدالرحمن دست عثمان را در دست گرفت و با او بیعت نمود.
علی (ع) خطاب به عبدالرحمن: امروز کار عثمان را درست کردی تا بعد آن را به تو بازگرداند اما این آرزو را به گور خواهی برد
امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «همه اینها زد و بندی بود، امروز تو کار عثمان را درست کردی تا بعد آن را به تو بازگرداند اما بدان که این آرزو را به گور خواهی برد و اختلافی شدید بین شما پدید خواهد آمد.»
آیا بهتر نبود علی (ع) این قول را بدهد تا این فرصت از دست نرود و بعد به اجتهاد خود عمل کند؟ علی (ع) حاضر نیست به هر قیمتی و با دروغ و نیرنگ و ... به اهداف و آرمانهایش برسد، این با علی بودن منافات دارد که امروز قولی بدهد و فردا عمل نکند و اگر ایشان تعهد بدهد یعنی همه انحرافات و بدعتهایی که آنها گذاشتند را تأیید میکند در حالیکه علی (ع) میخواهد جلوی آن انحرافات و آفتها را بگیرد. علی (ع) تا 6 ماه آنها را نپذیرفت و مردم را به قیام علیه آنها میخواند، حال بیاید و همان ها را بپذیرد؟!
عبدالرحمن هم به پاسخ علی (ع) یقین داشت. یک در هزار اگر میدانست که علی (ع) میپذیرد ابداً چنین پیشنهادی نمیداد. او علی را عمیقاً میشناسد و میداند علی تن به چنین کاری نمیدهد و لذا چنین پیشنهادی میدهد. متأسفانه ابوبکر و عمر درجامعه آن روز جا افتاده بودند. در زمان آنها اسلام گسترش یافته و تبدیل به قدرتی جهانی شده بود و همچنین وضع مالی مردم بهبود پیداکرده و بیت المال تأسیس و از آن برای مردم حقوق در نظر گرفته شده بود و مردم اینها را از خدمات عمر میدانستند.
البته پیروزیهای بزرگ عمدتاً با هدایت امیرالمؤمنین اتفاق میافتاد. در امور نظامی عمر تدابیر نظامی حضرت را پیاده میکرد، خودش از حضرت دعوت و درخواست میکرد. البته در اینکه به کجا حمله کنیم را خود تصمیم میگرفت اما اینکه چه کنیم تا پیروز شویم را از حضرت میپرسید. حضرت هم برای حفظ و پیروزی اسلام احساس مسئولیت میکردند. در امور قضایی هم عمر بخشنامه کرده بود که اگر حکمی را من دادم و علی با آن مخالف بود، حکم مرا کنار بگذارید و نظر علی را اجرا کنید؛ زیرا میدانست علی بهتر از هر کس علم و عدالت دارد و قضاوت میکند.
در تاریخ خلیفه دوم میبینیم او در سه امر اساسی با احترام از مشاوره علی (ع) استفاده میکرد:
1. امور نظامی که آراء ایشان را بی چون و چرا عمل میکرد. در کتب فتوح رهنمودهای ایشان به عمر آمده است.
2. امور قضایی که در این امور هم عمر به شدت نظر امیرالمؤمنین را میپذیرفت و بارها گفت: لو لا علی لهلک عمر.
3. امور سیاسی و اجتماعی که در این موارد از حضرت نظرخواهی میکرد اما با علم به اینکه نظر حضرت درست و بهتر است، عالمانه نمیپذیرفت و جز در مورد تغییر تاریخ، در سایر موارد نظرات حضرت را نمیپذیرفت، زیرا اگر میخواست به نظرات حضرت عمل کند این شائبه پیش میآمد که پس تو چه کارهای؟!
چرا حضرت علی (ع) با عمر همکاری میکردند؟
در امور نظامی و امور قضایی اگر حضرت خلیفه را اجابت نمیکردند اسلام و مسلمین به خطر میافتادند و ایشان برای حفظ اسلام و دارالاسلام چنین میکردند. امام سجاد (ع) دعای معروفی دارند در حق مرزداران. دعای حضرت برای مرزداران پیامبر و امیرالمؤمنین و حسنین علیهم السلام نیست، بلکه دردوره امامت خود حضرت است و خلیفه یزید و عبدالملک مروان اند و چه بسا مرزداران همان جنایتکاران کربلا باشند و دعای حضرت شامل حال اینهاست. اینجا صحبت از حفاظت مرزهای اسلام در برابر کفر و شرک است.
حضرت علی (ع) احساس مسئولیت دارند. لذا در این موارد وارد میشدند. در مسائل قضایی هم خبط خلیفه میتوانست باعث از بین رفتن خون و آبروی مسلمین شود.
سلمان در مدائن، عمار در کوفه و ابوذر در جنوب لبنان بذر شیعه را پراکندند
سلمان، مقداد، عمار که از یاران خاص امیرالمؤمنیناند، در حکومت عمر مسئولیت دارند. سلمان فرمانروای مدائن است. اولین مراکز ظهور و بروز شیعه در کوفه و مدائن است که از برکت وجود این بزرگواران اتفاق افتاده است. سلمان در مدائن و عمار در کوفه شیعه را گسترانیده اند، ابوذر در تبعید بذر شیعه را در جنوب لبنان میپراکند. اینجا صحبت از حمایت از خلیفه نیست بلکه جلوگیری از نابودی اسلام و مسلمین است.
ما نمیدانیم اگر امیرالمؤمنین خود بر روی کار میآمد همین روش را داشتند یا نه، اما سکوت ایشان در برابر فتوحات و پیشنهاداتی که میدهند به این معناست که با اصل اسلام تضاد ندارد. ایدهآل حضرت نیست اما اشکالی هم نداشته است.
وقتی عبدالرحمن به عنوان فرد تعیین کننده در شورا معرفی شد، به علی (ع) و عثمان گفت: کدامیک به نفع دیگری کنار میروید تا من با او بیعت کنم؟ حضرت حاضر نشدند زیرا هم مدعی بودند و هم حق ایشان بود. عثمان هم همینطور. اما برخلاف عمر، عثمان حضرت رابه کلی کنار گذاشت و حتی برخوردهای بد هم با حضرت داشته است و لذا نسل جدید حضرت را نمیشناختند.
عاقبت عبدالرحمنبنعوف و عثمان به كجا انجامید؟
عبدالرحمنابنعوف، از مسلمانان سبقت گرفته در اسلام است. از بزرگان بنی زهره و بسیار مادی بود. به عنوان مثال در جنگ بدر امیهبنخلف را اسیر گرفته بود و میخواست از خانواده او در برابر آزاد کردنش باج بگیرد اما بلال او را میکشد، او نیز همواره از بلال مینالید! در غزوات مختلف شرکت داشت و فرمانده یکی از سریهها هم بود. دیگر خبری از او نیست تا زمان سقیفه که با ابوبکر مخالف بود و با صحبتهای عمر متقاعد میشود. او کار عثمان را درست میکند و قرار بوده که خلیفه چهارم گردد.
عثمان در اواسط خلافتش بیمار میشود و به بستر میافتد. برای اینکه دینش را به عبدالرحمن ادا کند غلامش را فرا خوانده و متنی را به او دیکته میکند. او نیز مانند ابوبکر وصیتی تهیه میکند اما جای نام آن شخص را خالی میگذارد. سپس متن را از غلام گرفته و به دست خود نام عبدالرحمن را وارد میکند. عثمان نامه را لاک و مهر کرده و به غلام داده و او را نزد ام حبیبه میفرستد و میگوید: من تکلیف مردم را برای بعد از خودم روشن کردم.
غلام محتوای نامه را میدانست اما نام شخص را نمیدانست. نامه را باز کرد و جریان را فهمید. نامه را به ام حبیبه رساند و سپس نزد عبدالرحمن رفت و به او مژده داد. او منتظر پاداش بود اما عبدالرحمن از این عمل ناراحت شد، زیرا او در ملاء عام و با گذشتن از آبروی خود از عثمان حمایت کرده بود اما عثمان مخفیانه این کار را کرد.
عبدالرحمن نزد عثمان رفت و سر و صدا راه انداخت. سر این مسئله دعوا شد و اتفاقاً چند روز بعد حال خلیفه هم خوب شد. آن غلام را تازانه زد و به کوفه تبعید نمود. بین آن دو اختلاف ایجاد شد. دیگر عبدالرحمن در نماز عثمان حاضر نمیشد. ارتباط آن دو قطع شد تا اینکه عبدالرحمن به بستر افتاد و وصیت کرد خلیفه حق ندارد در تشییع من حاضر شود.
عبدالرحمن از نگاه شیعه منفور است اما اهل سنت او را جزو عشره مبشره میدانند
عبدالرحمن از نگاه شیعه منفور است اما اهل سنت او را جزو عشره مبشره میدانند. عشره مبشره کسانیاند که پیامبر به آنها وعده بهشت داده است و ده نفر بودند. عثمان جزو این ده نفر هست، ابوذر هم هست! طلحه و زبیر هستند، علی (ع) هم هست!
اهل سنت در اینباره توجیه عجیبی دارند، معتقدند همه اصحاب پیامبر مجتهدند و مجتهد ممکن است در اجتهادش خطا کند. اگر درست بگوید دو ثواب و اگر غلط باشد یک ثواب دارد و یا ثوابی ندارد و گناهی هم ندارد. معتقدند طلحه و زبیر مجتهدینی بودند که در برابر امیرالمؤمنین اجتهاد کردند و اجتهادشان خطا بود!
پیامبر دستور به سپاه اسامه داد تا مدعیان خلافت را از صحنه دور کنند اما ...
ابوبکر پس از آنکه بر اوضاع مسلط شد ابتدا سپاه اسامه را اعزام کرد. از او پرسیدند پیامبر آن زمان دستور به سپاه اسامه داده بودند، اما شاید در این زمان لازم نباشد، اما او گفت: پیامبر بر سپاه اسامه تأکید کرده بودند و لعنت نمودند، هر کسی را که از سپاه اسامه سر باز زند. اگر مدینه از هر طرف مورد هجمه قرار گیرد و درندگان مرا پاره پاره کنند، باید سپاه اسامه اعزام شود. در حالیکه پیامبر میخواستند مدعیان خلافت را از صحنه دور کنند!
اسامه به ابوبكر اجازه داد تا عمر در مدینه بماند!
از آنجا که پیامبر فرموده بودند همه باید در سپاه اسامه شرکت کنند عمر نیز مهیای رفتن شده بود. ابوبکر به اسامه گفت: اگر تو اجازه دهی عمر به عنوان کمک من بماند و او اجازه داد. مادون به مافوق اجازه داد! و عمر ماند. پیروزی هم حاصل شد اما چه سود؟!
ابوبكر نه تنها فدك بلكه همه اموال پیامبر را مصادره كرد
از دیگر اقدامات ابوبکر در ابتدای خلافتش این بود که افرادی را به فدک فرستاد و آنجا رامصادره نمود و صرفاً هم به فدک نپرداخت بلکه هر چه اموال پیامبر بود را مصادره کرد. ابوبکر با جعل حدیث و صحه گذاشتن عایشه بر آن، حدیثی را به پیامبر نسبت داد که پیامبر فرمودهاند ما انبیا ارث به جای نمیگذاریم و هر آنچه از ما باقی بماند متعلق به همه مسلمین است، این اموال را مصادره کرد.
اموال مصادره شده پیامبر چه بود؟
فردی یهودی به نام مخیریق که بسیار ثروتمند بود، پس از آنکه مسلمان شد وصیت نمود که اموالش پس از مرگ به پیامبر برسد و همه اینها به پیامبر رسید. علاوه بر این پیامبر املاک دیگری هم داشتند، اما همه اینها را مصادره کردند. فدک را هم که هبه پیامبر بود مصادره کردند.
غاصبان خلافت: ای علی! ما را به قرآن تو نیازی نیست
حضرت علی (ع) قرآن را به ترتیب نزول و به همراه تفاسیر آن جمع آوری نمودند، اما غاصبان خلافت گفتند ما را به قرآن تو نیازی نیست، حضرت نیز فرمودند: «حال که جلوی آن را گرفتید دیگر آن را نخواهید دید» و این قرآن به عنوان میراث ائمه باقی مانده است. علت این جلوگیری نیز تفاسیر آن بود زیرا بسیاری از آیات در شأن امیرالمؤمنین نازل شده بودند. حتی وقتی خود ایشان به خلافت رسیدند از آنجا که در زمان عثمان نیز قرآن جمع آوری شده و دیگر نسخ جمع شده بود، حضرت قرآن خود را عرضه نکردند.
پس از ارتحال پیامبر، عدهای فرصت را غنیمت شمرده و از اسلام برگشتند همچنین بازار پیامبران دروغین و مانعین زکات گرم بود. شخصی بود به نام مالکبننویره که پیامبر به او وعده بهشت داده بودند. ابوبکر و عمر وقتی این سخن را از پیامبر شنیدند به سراغ او رفتند و گفتند پیامبر درباره تو چنین فرموده، پس برای ما دعا کن! او نیز بر آنان پرخاش کرد که آیا شما پیامبر را رها میکنید و از من میخواهید برایتان دعا نمایم؟! بعد از رحلت پیامبر در حالیکه از ماجرا بیخبر بود به مدینه آمد و دید ابوبکر بر منبر پیامبر نشسته است. گفت: این شخص کسی نیست که پیامبر معرفی کرده است اما او را زدند و از مسجد بیرون کردند. او نیز گفت: من اینها را به رسمیت نمیشناسم و لذا به اینها زکات نمیدهم.
ابوبکر خالد را برای گرفتن زکات آنها فرستاد. او و قبیلهاش نیز پذیرفتند برای اینکه خود زکات زیر سؤال نرود آن را پرداخت کنند، اما خالد او و قبیلهاش را کشت و زن او را نیز تصاحب کرد. عدهای از افراد خالد وقتی این اعمال را از او دیدند، گفتند: ما دیگر حاضر نیستیم تحت امر این جنایتکار بمانیم و شکایت او را نزد خلیفه بردند، اما خلیفه نمیپذیرفت و حاضر نبود او را مجازات کند.
در اینجا عمر استثنائاً با خلیفه اختلاف نظر داشت. نهایتاً خلیفه مجبور شد به خاطر جوّی که ایجاد شده بود خالد را احضار کند. اما خالد در مسجد حاضر شد و با کمال گستاخی دروغ گفت که من یک فرمانده نظامی هستم و احتمال دادم اینها به دروغ پذیرفته باشند که زکات بدهند و لذا چنین عمل کردم. در مورد تصاحب نمودن آن زن نیز گفت: من قصد حرمت شکنی نداشتم بلکه این مسئله را بلد نبودم! ابوبکر نیز توجیه او را پذیرفت و او را تبرئه نمود.
هنگامی که عمر روی کار آمد خالد را عزل کرد، در حالی که او اگر درد دین داشت باید خالد را اعدام میکرد. چگونه عمر به خودش اجازه میدهد در محضر پیامبر، هنگامی که ایشان قلم و کاغذ میطلبند، مانع شود و آن جسارت را بکند؟
پیامبر روزهای پایان حیات خود در خانه عایشه بستری بودند و عایشه، زهرا (س) و امیرالمؤمنین را به خانهاش راه نمیداد!
آیا علی (ع) یا عباس حضور دارند و ساکت هستند و اگر حضور ندارند چرا چنین است؟ پیامبر در آن مقطع 9 همسر داشتند و باید هشت شب در میان منزل یکی از آنها میماندند. ایشان در ایام بیماری نیز حقوق همسران را رعایت میکردند و هر شب ایشان را با آن حال به منزل یکی از همسران میبردند.
وقتی پیامبر به خانه عایشه رسیدند عایشه با زیرکی هر چه تمامتر (سند ندارم اما یقین دارم با همکاری پدرش بوده است) همه زنان پیامبر را جمع کرد و به آنها گفت: آیا برای شما چیزی مهمتر از سلامت پیامبر هست؟ او به خاطر رعایت حق شما جابهجا میشود و به همین دلیل حالش بدتر میشود اگر موافقت کنید او در خانه من باشد و در خانه من همیشه به روی شما باز خواهد بود همه موافقت کردند و لذا پیامبر روزهای پایان حیات مبارکشان را در خانه عایشه بستری بودند و ورود و خروج به این خانه به دست عایشه بود. او نیز حضرت زهرا و امیرالمؤمنین را به خانهاش راه نمیداد!
با پافشاری ام سلمه، علی (ع) و به دنبال او زهرا (س) و حسنین (ع) به منزل راه یافته و بر بالین پیامبر حاضر شدند
حضرت علی در آنجا نبودند که آنها توانستند به ساحت مقدس پیامبر جسارت کنند. در این حال پیامبر همه مردان را بیرون کردند و فرمودند فقط زنها بمانند. مدتی بعد نیز فرمودند حبیبم را خبر کنید. عایشه گفت: پیامبر ابوبکر را میطلبند. وقتی ابوبکر وارد شد پیامبر رویشان را از او برگرداندند. دوباره فرمودند حبیبم را خبر کنید. حفصه گفت: پیامبر عمر را میطلبند تا اینکه پیامبر برای بار سوم فرمودند: برادر و حبیبم را خبر کنید. ام سلمه که بعد از خدیجه سرآمد زنان پیامبر است، فریاد برآورد به خدا قسم که او علی را میخواهد چرا پدرانتان را میآورید؟! با پا فشری او علی وارد منزل شد و به دنبال او حضرت زهرا و حسنین نیز آمدند. بعد پیامبر زنها را نیز بیرون نمودند.
عایشه ابوبكر و عمر را كنار پیامبر دفن كرد اما جنازه امام حسن را تیرباران كرد تا ...
پیامبر در خانه عایشه رحلت نمودند و وصیت کرده بودند هر کجا از دنیا رفتم همانجا مرا دفن کنید پس از آن عایشه همچنان اختیار خانه را داشت پدرش و عمر را نیز کنار پیامبر دفن کرد اما با وقاحت اجازه نداد پیکر مطهر امام حسن را آنجا دفن کنند و گفت اجازه نمیدهم کسی را که دوست ندارم به خانه ام وارد شود و دستور داد جنازه را تیرباران کنند!
حقوق عایشه از بیت المال از همه بیشتر بود
بیت المال در زمان عمر ایجاد شد و حقوق عایشه از بیت المال از همه بیشتر بود عثمان از عایشه خوشش نمیآمد و حقوق او را کم کرد. عایشه معترض شد که اگر حق مرا از بیت المال نمیدهی پس ارث من از پیامبر را بده. او نیز گفت مگر تو نبودی که میگفتی پیامبر ارث نمیگذارد؟! اگر هم این حدیث را جعل کرده بودی تا دختر او را از ارث محروم کنی من یک درهم نیز به تو نخواهم داد.
البته درد عثمان درد دین نبود، عرق قوم و قبیلهای بود. هم بنی امیه نزدیکترین تیره به بنی هاشم بود و هم او از عایشه خوشش نمیآمد.
*** شعر/عزیزمی خاتمی جون چطوری؟ ***
دلم خیلی برای خاتمی تنگ شده بود؛ برای روحیه حساس و طبع لطیفش و اون ادعاهای آنچنانیش . . . که شنیدم به تکاپو افتاده و شرط گذاشته برای حضور در انتخابات و خلاصه منم به استقبال ایشون رفتم و عرض کردم:
عزیزمی خاتمی جون، چطوری؟
به من بگو الان چِطُو مِطُوری؟
***
میخوای بیام کمک؟
***
ببخشیدا وَقتِتو من میگیرم
جون شما نبینمت میمیرم!
***
برای این خدمتتون رسیدم
که نَقلی از این و از اون شنیدم
***
قدیمترا مردم چشماشون رو درویش می کردن!
***
از تو چه پنهون باشه چند روزِ پیش
با غم و اون سینه پر سوزِ خویش
***
اصغر و نادر کچل و فریدون
نشسته بودن همه کُنج میدون
***
صحبت کارِت بود و افتضاحات
قصه خاتمی و انتخابات
***
با هم میگفتن تو چه ماهی هستی
به ناکجا اگر چه راهی هستی
***
میگفتن انگار که هوائی شدی
ناز می کنی، نازِ بلائی شدی!
***
بدون شرح!
***
میگن میخوای بیای تو انتخابات
تا از خودت نشون بدی کرامات!
***
راستشو من بگم حسابی قاتَم
شدیداً الان تو تعجباتم
***
جونِ داداش دوسِت دارم فراوون
مرگ شما دروغ نمیگم آسون!!!
***
خوب میدونم میخوای بازم قِر بدی
تحویلِمون هِرهِر و کِرکِر بدی
***
درسی که خوندی رو میخوای پس بدی
تو شهر رُم، با بعضیا دَس بدی
***
آخی
یادش بخیر اول تکذیب کرد گفت این عکس و فیلمش جعلی هست اما وقتی یه فیلم
دیگه در اومد از شاهکار خامی راستگو، دیگه دهان مبارک ایشون بسته گردید.
***
کاشکی می شد ببینمت دوباره
چون که دلم تنگه و بیقراره
***
کاشکی یه روز، برسه عاقل بشی
یه خورده، کم، یه ذره، عادل بشی
***
آخر سر البته قانع، میشی
بیای بدون دوباره ضایع، میشی
***
این آقاهه الان چه مشکلی داره به نظر شما؟ چشمش درد میکنه؟ سر درد داره؟ شایدم دماغش می خاره!!!
***
توصیه دارم آره،کاش گوش کنی
حرف حسابو از داداش، گوش کنی
***
فتنه نکن تو شهرمون دوباره
فتنه گری که شاخ و دُم نداره
***
دَدَر میری کنار دست جُرجی
فکر میکنی به کودتای گُرجی
***
همش چنین و همچنان می کنی
شانس خودت رو امتحان می کنی
***
وقتی تو امتحان شدی رُفوزه
دماغِتم مثل دلت میسوزه
***
ماشاالله عکساش یکی از یکی خوشکلتر!
***
خاتمی جون، این کاره نیستی برو
رو راست نبودی آره نیستی برو
***
میخوام الان، کمی بخندم برات
بذار منم خالی ببندم برات
***
مردم ما به انتظارت هستن
بر سر راهت همشون نشستن!!!
***
ما همه اینگونه و غزل خونِتیم
تا زنده ایم، بدون که مجنونِتیم!!!
*** حاج آقا باید برقصه!!! ***
"چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یكی از دانشگاههای بزرگ كشور آمده بودند جنوب. چشمتان روز بد نبیند... آنقدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند كه هیچ كدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوقالعاده خراب بود. آرایش آنچنانی، مانتوی تنگ و روسری هم كه دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.
اخلاقشان را هم كه نپرس... حتی اجازه یك كلمه حرف زدن به راوی را نمیدادند، فقط میخندیدند و مسخره میكردند و آوازهای آنچنانی بود كه...
از هر دری خواستم وارد شوم، نشد كه نشد؛ یعنی نگذاشتند كه بشود...
دیدم فایدهای ندارد! گوش این جماعت اناث، بدهكار خاطره و روایت نیست كه نیست!
باید از راه دیگری وارد میشدم... ناگهان فكری به ذهنم رسید... اما... سخت بود و فقط از شهدا برمیآمد...
سپردم به خودشان و شروع كردم.
گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!
خندیدند و گفتند: اِاِاِ ... حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟
گفتم: آره!!!
گفتند: حالا چه شرطی؟
گفتم: من شما را به یكی از مناطق جنگی میبرم و معجزهای نشانتان میدهم، اگر به معجزه بودنش اطمینان پیدا كردید، قول بدهید راهتان را تغییر دهید و به دستورات اسلام عمل كنید.
گفتند: اگر نتوانستی معجزه كنی، چه؟
گفتم: هرچه شما بگویید.
گفتند: با همین چفیهای كه به گردنت انداختهای، میایی وسط اتوبوس و شروع میكنی به رقصیدن!!!
اول انگار دچار برقگرفتگی شده باشم، شوكه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره كار را به آنها سپردم و قبول كردم.
دوباره همهشون زدند زیر خنده كه چه شود!!! حاج آقا با چفیه بیاد وسط این همه دختر و...
در طول مسیر هم از جلفبازیهای این جماعت حرص میخوردم و هم نگران بودم كه نكند شهدا حرفم را زمین بیندازند؟ نكند مجبور شوم...! دائم در ذكر و توسل بودم و از شهدا كمك میخواستم...
میدانستم در اثر یك حادثه، یادمان شهدای طلائیه سوخته و قبرهای آنها بیحفاظ است...
از طرفی میدانستم آنها اگر بخواهند، قیامت هم برپا میكنند، چه رسد به معجزه!!!
به طلائیه كه رسیدیم، همهشان را جمع كردم و راه افتادیم ... اما آنها كه دستبردار نبودند! حتی یك لحظه هم از شوخیهای جلف و سبك و خواندن اشعار مبتذل و خندههای بلند دست برنمیداشتند و دائم هم مرا مسخره میكردند.
كنار قبور مطهر شهدای طلائیه كه رسیدیم، یك نفر از بین جمعیت گفت: پس كو این معجزه حاج آقا! ما كه اینجا جز خاك و چند تا سنگ قبر چیز دیگهای نمیبینیم! به دنبال حرف او بقیه هم شروع كردند: حاج آقا باید...
برای آخرین بار دل سپردم. یا اباالفضل گفتم و از یكی از بچهها خواستم یك لیوان آب بدهد.
آب را روی قبور مطهر پاشیدم و...
تمام فضای طلائیه پر از شمیم مطهر و معطر بهشت شد... عطری كه هیچ جای دنیا مثل آن پیدا نمیشود! همه اون دخترای بیحجاب و قرتی، مست شده بودند از شمیم عطری كه طلائیه را پر كرده بود. طلائیه آن روز بوی بهشت میداد...
همهشان روی خاك افتادند و غرق اشك شدند! سر روی قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهای فرزند از دست داده ضجه میزدند ... شهدا خودی نشان داده بودند و دست همهشان را گرفته بودند. چشمهاشان رنگ خون گرفته بود و صدای محزونشان به سختی شنیده میشد. هرچه كردم نتوانستم آنها را از روی قبرها بلند كنم. قصد كرده بودند آنجا بمانند. بالاخره با كلی اصرار و التماس آنها را از بهشتیترین خاك دنیا بلند كردم ...
به اتوبوس كه رسیدیم، خواستم بگویم: من به قولم عمل كردم، حالا نوبت شماست، كه دیدم روسریها كاملا سر را پوشاندهاند و چفیهها روی گردنشان خودنمایی میكند.
هنوز بیقرار بودند... چند دقیقهای گذشت... همه دور هم جمع شده بودند و مشورت میكردند...
پرسیدم: به كجا رسیدید؟ چیزی نگفتند.
سال بعد كه برای رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهمیدم دانشگاه را رها كردهاند و به جامعهالزهرای قم رفتهاند ... آری آنان سر قولشان به شهدا مانده بودند ..."
منبع:حی علی الجهاد
*** دانلود فیلـــــــتر شکن قوی 100% تست شده ***

سعی کردیم چند ورژن مختلف براتون ارائه کنیم که نهایت استفاده رو ببرید
.
.
.
.
.
.
1. نــمـــــاز : بهترین فیلتر شکن دنیا که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن را امضا و مهر کرده
خصوصیت
مهم این فیلتر شکن اینه که مانع میشه انسان با گناه کردن فیلترهایی رو بین
خودش و خداش ایجاد کنه ... اگه باور نداری این آیه رو بخون " ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/44 "
2. قــــــرآن : لنگه نداره همه کسانی که متخصص هستند از این فیلتر شکن بی بدیل استفاده می کنند و جلوی کلام خدای تبارک و تعالی زانو می زنند
برای استفاده از این فیلتر شکن آن را بخوانید و بفهمید و به آن عمل کنید.
3. ولـایـــت : این فیلتر شکن بسیار قوی عمل می کنه و کاملا تست شده .
برای
استفاده از آن باید علاوه بر اعتقاد و محبت اهل بیت علیهم السلام انسان به
سلاح عمل هم مجهز باشه و اطاعت پذیری از ولایت جزء لا بنفک وجودش باشه.
4. محبت اهل بیت : متاسفانه این نوع فیلتر شکن ها همه جا پخش نشده اند و به گفته ی صاحبانشان استفاده از آن ها برای کسانی مفید است که :
واقعا به ما اعتقاد داشته و پیرو ما باشند اذکار: این ذکر باید توسط متخصصشان تجویز بشود.
در مورد این نوع از فیلتر شکن ها باید بگویم نسخه های تقلبی زیادی وجود دارد مواظب باشید.
دلیل فیلتر شدن !!! : وقتی انسان ها گناه میکند به دلیل جهلشان به ازای هر گناه یک قدم از خدا دور میشوند
این فیلترها بر چشمانمان ؛ گوش هایمان ؛ و قلب ما سیطره می زند و اگرکسی دچار این گناهان شد اگر به یکی از این فیلتر شکن ها وصل باشد … ان شا الله … به راه مستقیم هدایت می شود.
من نوشت : این مطلب رو چند وقت پیش توی کلوب دات کام دیدم و
یادم نیست نویسندش کی بوده از همینجا برای نویسنده این مطلب آرزوی توفیقات
روز افزون دارم و از شما عزیزان میخوام صلواتی برای سلامتی ایشون ختم کنید
منبع:جوانان منتظر
*** مذاکره کنندگان پیشین هستهای چه میکنند؟ ***
تیم مذاکره کننده دوره حسن روحانی:
حسن روحانی: او دبیر شورای عالی امنیت ملی، پیش از ریاست جمهوری احمدینژاد بود و در حال حاضر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو شورای عالی امنیت ملی است.
علی اکبر صالحی: قبلا رئیس سابق دانشگاه صنعتی شریف و نماینده دائمی ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی بود و اکنون وزیر امور خارجه است.
سیدحسین موسویان: در سال ۶۹، به عنوان نخستین سفیر ایران در آلمان متحد عازم بن شد. سپس سخنگوی تیم مذاکره کننده هستهای شد. در دولت احمدینژاد به او اتهام جاسوسی زدند و به زندان افتاد اما پس از آزادی، مهاجرت کرد.
سیروس ناصری: سفیر پیشین ایران در سوئیس و عضو ارشد تیم مذاکره کننده هسته ای بود. در دولت احمدینژاد اعلام شد که او در قراردادهای نفتی رشوه نیم میلیون دلاری دریافت کرده است. او نایب رئیس شرکت کیش اورینتال بود اما پیش از ارائه این اتهامات به وی از ایران خارج شد و دیگر بازنگشت.
محمدجواد ظریف: او سفیر و نماینده دایم ایران در سازمان ملل متحد به مدت پنج سال بود و در حال حاضر دستیار ارشد وزیر خارجه است.
امیرحسین زمانینیا: عضو سابق تیم هستهای در حال حاضر در مرکز تحقیقات استراتژیک مشغول فعالیت است.
محمدرضا البرزی: سفیر و نماینده سابق ایران در مقر سازمان ملل در ژنو.
محمد سعیدی: معاون سابق برنامه ریزی، بین الملل و امور مجلس سازمان انرژیا تمی و تیم مذاکره کنندگان.
تیم اول مذاکره کنندگان دوره احمدینژاد:
علی لاریجانی: دبیر شورای عالی امنیت ملی در حال حاضر رئیس مجلس هشتم است. او پیش از دبیری شورای عالی امنیت ملی، رئیس سازمان صداوسیما بود. او در سال ۸۴ کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری نیز شد.
جواد وعیدی: رئیس تیم مذاکره کننده در زمان ریاست علی لایجانی بود. او پیش از آن سردبیر همشهری دیپلماتیک بود و در حال حاضر نیز رئیس دفتر حوزه ریاست سازمان بازرسی کل کشور است.
حسین تاش: در حال حاضر عضو هیات علمی و رئیس دانشگاه امام حسین است. پیش از این معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی و سرپرست تیم مذاکره کننده ایران با روسیه بود.
آخوندزاده: او سفیر فوق العاده و تام الاختیار در جمهوری فدرال آلمان بود و بعد به عضویت تیم هستهای درآمد.
محمد جعفری: عضو تیم و معاون امنیت داخلی شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران بود و در حال حاضر رئیس دفتر علی لاریجانی در مجلس است.
محمد سعیدی: معاون سابق برنامه ریزی، بین الملل و امور مجلس سازمان انرژی اتمی و عضو تیم مذاکره کنندگان.
کاظم غریب آبادی: او در حال حاضر سفیر و نماینده دائم کشورمان در سازمان منع سلاحهای شیمیایی و رئیس هیات ایرانی در شانزدهمین کنفرانس سالانه این سازمان است.
عباس عراقچی: عضو سابق تیم مذاکره کننده و سفیر فعلی ایران در ژاپن.
تیم دوم مذاکره کننده دوره احمدینژاد:
سعید جلیلی: دبیر شورای عالی امنیت ملی است. او پیش از این رئیس اداره بازرسی وزارت خارجه و معاون اروپا و آمریکای وزارت خارجه بود.
زاهدی وفا: او پیش از این رئیس مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق و معاون امور اقتصادی وزارت امور اقتصاد و دارایی بود.
علی اصغر سلطانیه: او اولین سفیر ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی در دولت میرحسین موسوی بود و اکنون نماینده ایران در آژانس است.
علی باقری: او اکنون معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی است و از سوابقش اطلاعی در دسترس نیست.
مهدی صفری: نماینده سابق ایران در مذاکرات رژیم حقوقی خزر بود. او هم اکنون ضمن عضویت در تیم مذاکره کننده هستهای، سفیر ایران در چین است.
*** ماجرای تاسف بار دختر شیرازی ***
*** نتانیاهو: مردم منطقه همه دیكتاتورند فقط آشوبگران سبز دموكرات بودند! ***
نخست
وزیر رژیم صهیونیستی با انكار دموكراتیك بودن انقلاب های اخیر در
خاورمیانه مدعی شد تنها حركت دموكراتیك، اتفاقات 3 سال پیش در ایران تحت
عنوان جنبش سبز بوده است.
مرصاد به نقل از کیهان: نتانیاهو در مصاحبه
با نشریه آلمانی ولت ام زونتاگ مدعی شد: كشورهای عربی در حال حاضر توانایی
دموكراتیزه شدن را ندارند و به سمت دیكتاتوری اسلامی می روند. به جز
اسرائیل، تنها ایران در منطقه است كه قابلیت تبدیل به كشوری دموكراتیك را
دارد. سه سال پیش در انتخابات نسبتا آزاد ایران تقلب شد(!)
وی پیش
از این بارها هشدار داده بود كه «بهار عربی»، عنوانی اشتباه است و اتفاقات
انقلابی در منطقه در واقع، خزانی برای اسرائیل است كه از انقلاب 1979 ایران
سرچشمه می گیرد. نتانیاهو در حالی فتنه سبز را تنها حركت دموكراتیك توصیف
كرده كه بساط این آشوب طلبی به همت و قدرت نمایی خود ملت ایران در خیابان
جمع شد. نتانیاهو در اوج آشوبگری ضد انقلاب، جنبش سبز را سرمایه بزرگ
اسرائیل خوانده بود و از این جهت یكی از مالباختگان بزرگ فتنه سبز محسوب می
شود. رژیم صهیونیستی تنها رژیم اشغالگر در دنیاست كه در طول 64 سال با
وارد كردن اراذل صهیونیست و مهاجر از سراسر دنیا، اقدام به ساخت ملت
مصنوعی! كرده است و از این جهت دم زدن عاملان نسل كشی در فلسطین از
دموكراسی، از وقاحت های منحصربفرد صهیونیست هاست.
یادآور می شود موسسان
انگلیسی- آمریكایی رژیم صهیونیستی با تدارك كودتای 28 مرداد 1332، نهضت
دولت ملی ایران را سرنگون كردند و چند سال بعد محمدرضا پهلوی با مدیریت و
مشورت موساد، سرویس ساواك را برای سركوب ملت ایران راه اندازی كرد.
نخست
وزیر اسرائیل در ادامه مصاحبه با نشریه آلمانی با نگرانی از تنها ماندن
مقابل ایران گفت: اسرائیل نمی تواند به قول كسانی چون رئیس جمهور آمریكا
درباره برنامه هسته ای ایران اعتماد كند.
وی همچنین ادعا كرده است: اگر
ایران بمب اتمی در اختیار داشته باشد چیزی جز موجب واهمه و عقب نشینی آن
نخواهد شد یعنی غرب به موفقیتی كه در دوره جنگ سرد در مورد اتحاد جماهیر
شوروی دست یافت، در رابطه با ایران نخواهد رسید. حكومتگران ایران سخت
معتقدند روزی امامی غایب بازخواهد گشت و لازم است فاجعه ای رخ دهد تا آن
امام پدیدار شود(!)
محض اطلاع نخست وزیر رژیم كودك كش صهیونیستی باید
گفت كه جمهوری اسلامی برای رویارویی مقتدرانه در برابر مستكبران عالم
نیازمند بمب اتمی نیست همچنان كه در دفاع مقدس 8 ساله، و در نبردهای پیروز
33 و 22 روزه آشكار شد. و از آن سو داشتن بمب اتمی نه آمریكا را از باتلاق
عراق و افغانستان نجات داد و نه سر سوزنی از سرشكستگی صهیونیست ها در جنوب
لبنان و باریكه غزه كم كرد.
*** عکس/ جوجه بسیجی! ***

*** «بوموسی» جنوبی ترین پایتخت ایران ***
اگر درباره جزایر سه گانه فیلم های مستند، داستانی، سینمایی رمان، کتاب، گزارش ، عکس و مقاله علمی تولید و عرضه کرده بودیم امروز دیگر مقامات فلان کشور عربی شمال آفریقا یا حاکمان فلان کشور بی ربط عربی به خود اجازه نمی دادند که از ادعای پوچ امارات حمایت کنند!
2- و شایسته و لازم است که رئیس جمهور در مدت باقیمانده از مسئولیتش چند بار دیگر هم به "بوموسی" سفر کند! 3- و البته خوب می دانیم که "بوموسی" درست است و نه "ابوموسی"! و چه قدر ضروری است که این نام را صحیح و درست بخوانیم و بنویسیم! (و البته نیروهای مسلح جمهوری اسلامی چند سالی است که به این نکته ظریف دقت داشته و در همه مکاتبات و ارتباطات رسمی از نام ایرانی "بوموسی" استفاده می کنند!) 4- و البته بسیار ضروری است که روسای قوای مقننه و قضاییه نیز به "بوموسی" سفر کنند و همین سفرهاست که تاریخ را می نویسد و تکلیف همه را روشن می کند که اگر مسئولین ارشد نظام در این سالها به این جزیره سفر می کردند امروز نگرش بین المللی به این مسئله متفاوت تر از امروز بود. 5- و می ماند حکایت ما وشیوخ ممالک جدید التاسیس و ذره بینی جنوب خلیج فارس که به برکت تساهل و تسامح ما در سیاست خارجی به حدی از جسارت رسیده اند که به اشاره ارباب هر از چندی زوزه ای سر می دهند و خودی نشان می دهند که ما هم هستیم! 6- اگر بگوییم امارات را خود ما به این حد از گندگی و جسارت رسانده ایم عجیب نیست! سالانه نزدیک به 400 هزار ایرانی به عنوان جهانگرد به امارات سفر می کنند و تن به هرگونه خفت و خواری در بازرسی و ثبت عنبیه و اثرانگشت می دهند تا به فضیلت خرید "آشغالهای چینی" از "دی تو دی" و ... مفتخر شوند! و اگر هر ایرانی فقط 2000 دلار در امارات خرج کند خودتان حساب کنید که چگونه شیوخ میکروسکپی امارات تپل شده اند! 7- اگر یکی دو ماه (و نه بیشتر) روند شرم آور سفر اتباع جهانگرد ایرانی ( و نه تاجر یا مقیم و مامور!)به امارات متوقف شود آنگاه حاکمان آن دیار خواهد فهمید شکستن ستون فقرات اقتصاد جاری یعنی چه! 8- کم کاری و بی دقتی دولت های هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد در محدود ساختن سفر جهانگردان ایرانی به امارات باعث شده تا سالانه بین 8 تا 12 میلیارد دلار از ثروت ایران اسلامی به جیب بردگان آمریکا و رژیم صهیونیستی (مستقر در کاخهای خاندان آل نهیان!) سرازیر شود و همین حواله هاست که این سگهای دست آموز لندن و تل آویو را نسبت به ملت مسلمان ایران "هار" کرده است! 9- "بوموسی" جنوبی ترین پایتخت ایران اسلامی است! و اگر می بینید که سفر رئیس جمهور ایران اسلامی به این پایتخت مهجور داد شیوخ آمریکایی-انگلیسی منطقه را در آورده و حمایت برخی حاکمان عربی را به دنبال داشته به این دلیل است که ما و رسانه های ما و رسانه های بین المللی ما و سینمای ما و هنرمندان ما درباره جنوبی ترین پایتخت ها کم گذاشته ایم! 10- وطن پرستی شرک است! ما مسلمانیم و هر جا ندای اسلام برپا باشد را سرزمین خود می دانیم و به همین دلیل دفاع از غزه و لبنان و بحرین و افغانستان و بوستی و ... را عین دفاع دفاع از ایران اسلامی می دانیم اما ایران ام القرای اسلام در روزگار حاضر است و به دلیل اسلامی بودنش و به دلیل حاکمیت مشروع دینی آن دفاع از گوشه گوشه آن بر همه ما واجب است! در این واجب کوتاهی نکنیم!
*** نقدی بر خیالات جناب هاشمی رفسنجانی ***
مصاحبه ی جنجالی آقای هاشمی رفسنجانی خواندنی است! جناب هاشمی چونان جوانی هجده ساله هر آنچه تخیل و آرزو به دل داشته و دارد بیرون می ریزد، انگار نه انگار هشت سال رییس جمهور مطلقه ی ایران بوده است و تصویری می سازد گویا بهترین وضع سیاسی، اقتصادی و بین المللی ایران در دوران ایشان بوده است. خوشبینانه این است که گذشت زمان ایشان را دچار فراموشی کرده است.
آقای هاشمی در این مصاحبه ده ها آرزوی نشدنی را بیان می کند که می خواسته و نشد! گویا دوران ریاست جمهوری ایشان چند ماه و چند روز بوده و هشت سال قدرت -آن هم از جنس اقتدارگرایانه و تمامیت خواهانه ی هاشمی- برای تحقق برنامه ها کم بوده است!!
سنگین ترین موج تورمی تاریخ ایران را فراموش کرده اند؟ جناب هاشمی دولت را با نرخ تورم ۹درصد آغاز می کند و در سال ۷۴ به تورم پنجاه درصد می رساند و میانگین تورم دوران هشت ساله جناب هاشمی بیست و چهار درصد بوده است. و این یعنی میانگین تورم دوران هاشمی ده درصد بیشتر از میانگین دوران احمدی نژادی است که آزادسازی قیمت بنزین و حذف یارانه ها را پیش گرفته است.
جناب هاشمی حتما مفتخر است که رفاه اجتماعی-اقتصادی را در ایران افزایش داده است ولی هیچ وقت از میزان شکاف طبقاتی در اول و آخر دولت خود سخن نمی گوید. هیچ وقت نمی گوید رفاه برای چه طبقه ای ایجاد شد و چه افرادی فقیرتر از دیروز شدند چرا که اصولا" قرار بود عده ای زیر چرخ های توسعه ی کشور له شوند تا توسعه ی مطلوب ایشان حاصل شود.
مهم ترین فراز سخنان آقای هاشمی ابراز علاقه به ایجاد رابطه با آمریکاست. استدلال ایشان هم این است که مگر آمریکا با چین و روسیه و اروپا چه فرقی دارد!؟ فی الحال بنای نگاشتن ردیه بر این به اصطلاح استدلال را ندارم. حتی اگر از موضع ایدئولوژیک انقلاب مبنی بر پرچمداری آمریکا بر جریان کفر و ظلم جهانی بگذریم، آنقدر کینه ی آمریکا نسبت به انقلاب ایران بدیهی است که تخاصم با آمریکا نیاز به استدلال ندارد. ظاهرا" آقای هاشمی هنوز دردمند انتخابات بوده، در توهم شعارهای سبزک هاست! و کینه ای عمیق از کشورهای چین و روسیه دارد!
البته این فراز سخنان جناب هاشمی عین حقیقت است. هاشمی می گوید: "بستن روزنامه ها برای من یک تابو بود." می توان متصور شد که ایشان راست می گوید چرا که اصولا" روزنامه ی مخالفی نبود که قرار باشد توقیف شود و همه رسانه ها و منابر و تریبون ها ثناگوی دولت ایشان و تصمیمات شان بودند. انجماد فضای سیاسی، عدم وجود احزاب و خاموشی دانشگاه ها در دوران ریاست جمهوری ایشان هنوز زبانزد است و جناب هاشمی از آزادمنشی خود خطابه می کند؟؟!
خدا را شکر دادگاه میکونوس و اتفاقات بعدی هنوز در خاطر ایشان هست. هر چند اذعان نمی کند که بدترین فضای بین المللی سی سال اخیر در دوران ایشان رقم خورد و هیچ اشاره ای ندارد که مسولیت ایشان و دولت شان در قبال مدیریت این واقعه چه بوده است!
از این دست یادآوری ها زیاد است. غرض از این تصدیع فقط تذکر این نکته بود که هر چند کسانی نخواهند واقعیات تاریخ نچندان دور را به یاد بیاورند واقعیت را نمی توانند و نباید تحریف کنند. دوران هاشمی یکی از مراحل پیش رونده ی انقلاب بوده و افتخارات آن هم کم نبوده است ولی اصلا آن طور که جناب هاشمی و ثناگویانش می سرایند اوضاع بر وفق مراد نبوده و اگر نبود حراست رهبری از انقلاب و جلوگیری از انحراف های یاران هاشمی معلوم نبود جماعت توسعه گرا ما را به کجا می بردند.
***************************
همه ی این نکات یک طرف، سکوت موسسه ی حفظ و نشر آثار امام خمینی هم یک طرف! مدیریت موسسه باز نشان داد در قبال حراست از آرای امام و ممانعت از منتسب کردن اقوال وهمی و خیالی به ایشان کاملا" سیاست زده است. این اولین بار نیست که جناب هاشمی مطالبی را به امام راحل نسبت می دهد که هیچ مستند یا شاهدی ندارد و این موسسه به جای دفاع از نص صریح بیانات و منویات حضرت امام منفعلانه از کنار شبهه آفرینی ها می گذرد. کاش این امکان وجود داشت که یک بار عملکرد این موسسه در توسعه و ترویج افکار امام راحل بیان شود تا بفهمیم چه انتظاری باید از این موسسه ی همیشه ساکن داشت!
*** شرطی که شهید مفقودالاثر گذاشت ***
محمدعلی عسگری برادر ارشد شهید «اکبر عسگری» در گفتوگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار داشت: اکبر در نیمه شعبان 1350 متولد شد؛ پدرم در هفتم مهرماه سال 1364 در حالی که اکبر، 14 ساله بود در منطقه فاو به شهادت رسید؛ بعد از شهادت پدرم، اکبر خیلی تلاش میکرد تا به جبهه اعزام شود.
وی ادامه داد: یک سال بعد از شهادت پدرم، اکبر توانست به جبهه اعزام شود و از جایی که طراحی و خطاطی خوبی داشت، در واحد تبلیغات سپاه مشغول به فعالیت شد.
عسگری افزود: برادرم دفترچه یادداشتی داشت که هرشب اعمال روزانهاش را در آن مینوشت. او به قدری پرهیزکار بود که حتی مراقب بود کوچکترین گناهان را هم مرتکب نشود؛ او مقید به نماز اول وقت بود، به طوری که اگر جایی هم مهمان بود به محض شنیدن صدای اذان، از همه عذرخواهی میکرد و نماز اول وقتش را میخواند.
برادر شهید تازه تفحص شده «اکبر عسگری» بیان داشت: مادرم تعریف میکرد «نیمههای شب، دیدم چراغ راهپله روشن است؛ به سمت راهپله رفتم؛ اکبر داشت در دفترچهای مینوشت خدایا مرا ببخش که مستقیماً در چشمهای مادرم نگاه کردم».
وی یادآور شد: اکبر در سال 1366 طی یک مرحله به جبهه اعزام شد؛ مرحله دوم اعزام وی مصادف با نیمه شعبان 1367 شد؛ همان سالی که به گفته دوستانش اکبر مفقود میشود. 28 فروردین سال 1367؛ سال 1383 در پی اجرای طرح اعلام اسامی شهدای مفقودالاثر، بیش از 80 نفر از شهدای خمینیشهر را مفقودالاثر اعلام کردند که نام «اکبر» هم در لیست شهدای مفقودالاثر بود.
عسگری با بیان اینکه مادر شهید 10 ماه بعد از شنیدن خبر شهادت برادرش از دنیا رفت، گفت: مادرم، دو برادرش نیز در دفاع مقدس به شهادت رسیده بودند؛ در طول سالهایی که منتظر آمدن اکبر بود، ایام را با صبوری پشت سر میگذاشت؛ روحیه خاص و عالی داشت و بسیاری از خانواده شهدای مفقود، مادرم را به عنوان الگوی خود قرار میدادند.
وی به بازگشت اخیر پیکر تعدادی از شهدای دفاع مقدس اشاره کرده و بیان داشت: چند روز پیش مطلع شدیم برادرم در عملیات بازپسگیری فاو، مجروح میشود و به اسارت نیروهای بعثی درمیآید؛ او در اسارتگاههای عراق به شهادت میرسد و پیکرش در قبرستان «الکعب» به خاک سپرده میشود؛ تا اینکه بعد از 24 سال در تبادل شهدای ایران با اجساد عراقی، پیکر مطهر اکبر هم به کشور بازمیگردد.
این برادر شهید با بیان خاطرهای از تأکید شهید «اکبر عسگری» بر مفقودالاثر ماندنش گفت: اکبر بعد از شهادت پدرم با خط زیبایی که داشت، نوشته بود «شهید مفقودالاثر اکبر عسگری فرزند شهید رجبعلی عسگری»؛ او میخواست شهید شود و جنازهاش برنگردد و چند بار این جمله را به زبان آورد؛ زمانی که به وی اعتراض کردیم، گفت «نمیخواهم جنازهام برگردد چون اگر جنازه من بیاید و مردم بخواهند آن را تشییع کنند، مسئولیتشان در قبال شهدا زیاد میشود».
وی افزود: امروز که شهید عسگری بعد از 24 سال بازگشته است، قطعاً پیامی برای ما، جوانان و مردم دارد و آن این است که همیشه پیرو ولایت فقیه و اسلام باشیم و از خون شهدا پاسداری کنیم.
تبلیغات 



